4_ شما کامل هستید
*
شما یک انسان خوب کامل وارزشمند هستید
* شما بهترین هستید شما از بهترین ها هستید شما فوق العاده اید
*ممکن است غریزه ی احترام به ذات شما ضربه خورده باشد وافکارتان پر باشد از احساس گناه نگرانی محکوم کردن خود یا دیگران
*این افکار فقط نشانه ی هیجانی است که در آن قرار گرفته اید ودر حال عبور از آن هستید
* نیازی نیست که به وضعیت فعلی خود حالتی منفی بدهید
*خود را با اما واگر ها در گیر نکنید . به هر فکری که با اگر شروع می شود بی اهمیت باشید
*ارزش شما بیشتر از خدشه های عاطفی ای است که در حال حاضر دچارش هستید .خود را دریابید
*در زیر این تلاطم سطحی شما خوب هستید . _خوب هستید _کامل هستید _زیبا هستید _فقط بخاطر آنکه هستید
نشستم وخودم را ارزیابی کردم
بعد تصمیم گرفتم دراز بکشم
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:44  توسط بهاره
|
3_ شما تنها نیستید
*
از دست دادن بخشی از زندگی زنده بودن و انسان بودن است
*همه از دست دادن را تجربه می کنند
*وظیفه ی شما این است که بلا فاصله بعد از از دست دادن تا ((به دست آوردن )) نهایی سفری را آغاز کنید . این سفر باید تا حد ممکن سریع نرم و راحت باشد
*به نحوی از انحاء طلب شریک در رنج یا درددل کردن از شدت آن می کاهد .شما رفیق هایی دارید .
به زودی خوب می شوم
می خواهم از پاییز
لذت ببرم
+ نوشته شده در جمعه یازدهم اردیبهشت 1388ساعت 23:43  توسط بهاره
|
2_ با درد همراه باشید
*
شما رنج می برید.به این نکته اعتراف کنید .
*احساس درد وناراحتی بعد از از دست دادن چیزی طبیعی است .دلیلی بر زنده بودن شما .
*نشانه ای است که شما می توانید به تجئبیات زندگی پاسخ دهید
*اگر چه ممکن است احساس کنید که واقعه شما را ترسانده اما با درد خود همراه باشید .
آن را احساس کنید . به درون آن بروید .به زودی در خواهید یافت که بی نهایت نیست .
*در فرایند شفا یافتن این مهم است که شما همراه درد باشید نا امیدی را تجربه کنید و خدشهی عاطفی بوود آمده را حس کنید .
* آن را انکار نکنید یا آن را یپوشانید از آن فرار نکنید همراه آن باشید . برای مدتی رنج را تحمل کنید .
**********************************************************************
درد
آن قدرها هم سنگین نیست
مانند برفهای که با آمدن تابستان
آب می شوند
و
گرچه هیچکس نیست
که مرا گرم کند
اما خورشید هست
اما
پاییز به تازگی رسیده است
وبعد از خود زمستان را می آورد
و من
بدونه هیچ گرمایی
در درونم
باید با سرمای بیرون
رو برو شوم
اما ممکن است
از سرما به پیاده رو بچسبم
و یخ بزنم
!
+ نوشته شده در سه شنبه هجدهم فروردین 1388ساعت 3:23  توسط بهاره
|
بقا پس از ضایعه
پنشنبه غرق در عشق
جمعه غرق در شک
شنبه غرق شدن
یکشنبه خدایا! امروز به کارام نمیرسم
*************************************************************************
1_ از دست دادن را به رسمیت بشناس و بپذیر
* برای مدتی آمادگی شوکه شدن را داشته باشید.این بی حسی عاطفی ممکن است ترسناک باشد .
*ممکن است آن واقعه را باور و یا انکار کنید .
*باور داشته باشید که واقعه رخ داده وواقعی است .
* ضایعه ی رخ داده وچیزی را که از دست داده اید به رسمیت بشناسید .
*شما به اندازه ی کافی قوی هستید .شما می مانید و ناراحتی از بین می رود .
***********************************************************
فکر کن انگار
مرده بودی
هیچ کاری نمیتوان کرد
فقط این را قبول کن ...
و رنج را بپذیر .
+ نوشته شده در یکشنبه شانزدهم فروردین 1388ساعت 22:59  توسط بهاره
|
مرحله ی آخر(سر انجام )درک و پذیرش
چند لحظه ی دیگر
خورشید طلوع خواهد کرد
تا جایی که یادم است
خورشید پایان هر شب طلوع می کرد
با قاعدهای منظم
شاید بهتر باشد
امید هایم را
بر روی چیزی مهم
اما مورد توجه قرار نگرفته
که ازبدیهیات است
مانند آن خورشید
متمرکز سازم
نه بر روی مسائلی بسیار کوچک
مانند این که
آیا تو هرگز
مرا دوست خواهی داشت یا نه ؟
من باید بر تنهایی ام غلبه کنم
ان هم به تنهایی
من باید با خود تنها خوشحال و شاد باشم
در غیر این صورت
هیچ ندارم که پیشکش کنم
دو نیم از یک چیز
راهی جز
پیوند ندارند
و آنگاه
آری!
آن ها یک چیز کامل را می سازند
اما دو چییز کامل
هنگامی که به هم بر می خورند
این زیبایی است !
و این عشق است !
*******************************************************************
بهتراست که از مراحل بهبودی آگاه باشیم وبدانیم که هر مرحله یآن ضروری و طبیعی است .
مسیر و پیشروی خدشه ی عاطفی از شوک انکار تا افسردگی خشم و سر انجام درک پذیرش تشکیل می شود .
باید توجه کنیم که از دست دادن هر چقدر مصیبت بار یا جزئی باشد بدن از میان همه ی مراحل بهبودی می گذرد .
تنها تفاوت در مدت عبور از این سه مرحله است و نیز شدت احساسی که در هر کدام از این مراحل خرج می شود
اگر از دست دادن از نوع مهم باشد مانند مرگ همسر ممکن است چند سال طول بکشد تا ترمیم شود و شخص به حالت عادی بر گردد.
بدن ممکن است چند ماه بی حس ویا شوک زده باقی بماند .
خیلی عادی است که شخص در طول این مدت بگوید ((هنوز باورم نمی شود که او رفته ))
این از مراحل انکار است .مرحله ی خشم و افسردگی در یک ضایعه ی مهم ممکن است سه سال و گاهی بیشتر طول بکشد .
پس از آن شخص می تواند براستی به مرحله ی درک و پذیرش برسد
از سوی دیگر در یک ضایعه ی جزئی سه مرحله ی بهبودی به طور کامل در مدتی به کوتاهی ده ثانیه بینجامد.
مثلا از دست دادن یک تماس تلفنی :بطرف تلفن که در حال زنگ زدن است می دویم. تلفن را بر می داریم .کسی که زنگ زده گوشی را می گذارد .
فکر اول ممکن است این باشد :((چرا مدت بیشتری تلفن را نگه نداشت ؟))و یا ((چرا من زودتر نرسیدم ؟))
خشمی که ممکن است نسبت به دیگری و یا خودمان و یا هر دو ابراز کنیم و بگوییم :واقعا دلم می خواست با یک نفر صحبت کنم (افسردگی .نا امیدی)و ادامه می یابد ...
بسیار خب اگر مطلب مهمی باشد دوباره زنگ می زند (درک و پذیرش )
ودوباره مشغول کار می شویم و یا یک تلفن منشی دار می خریم .
بسته به اینکه چگونه با از دست دادن کنار بیاییم
+ نوشته شده در شنبه پانزدهم فروردین 1388ساعت 0:6  توسط بهاره
|
دومین مرحله بعد از عصبانیت (خشم ) افسردگی
باران از هوا بارید
باران بارید
من
آن را
حس می کردم
باران
می بارد و
من آن را
دوست داشتم
عاشق آن بودم
باران بارید
ومن چیزی را از دست داده ام
باران بارید
هوا عاشق بود
من هم باریدم
باران
**************************************************************
وقتی نور خاطرات کم رنگ می شود روزهایم به سیاهی می گرایند .
از تاریکی می ترسم . شبهایم با چراغ روشن می گذرد .
نمی توانم بخوابم . می ترسم برگردی ولی دوباره محو شوی .
از این می ترسم که هرگز برنگردی .میترسم که فکر بعدی من مربوط به تو باشد .
می ترسم که قبل از تمام شدن غم هایم شعرهایم با تو ملاقات کنم .
چه کنم ؟ حالا که تو رفته ای ؟
**************************************************************
وقتی که در زندگی هیچ خبری نیست
که اغلب هم همینطور است
در گوشه ای مینشینم
وگریه میکنم
ان قدر که تمام بدنم
بی حس می شود
فلج شده وبی حرکت
برای مدتی
هیچ چیز حرکتی نمی کند
نه در درون ونه از برون
و بعد به این فکر می کنم
که چقدر دلم برایت تنگ شده است
بعد احساس راحتی می کنم
ترس درد تنهایی
غم وغصه
بعد آن قدر می گریم
تا آن قدر بی حس شوم که
احساسی نداشته باشم
این وقت گذرانی جالب است نه ؟
+ نوشته شده در جمعه چهاردهم فروردین 1388ساعت 13:40  توسط بهاره
|
مراحل بهودی و باز گشت به حالت اوایه
پس از از دست دادن سه مرحلهی ملموس در بهبودی وجود دارد
اولین مرحله شوک یا انکار است
سر صبح
بیدار می شویم و یکدیگر را در آغوش می گیریم
بعد از ظهر
تلفن زنگ می زند یکی را می خواهد
غروب
فرودگاه یک خداحافظی ناراحت کننده
شب
آه خدای من ای خدای من ای خدای من
سر صبح و دوباره ...(ناراحتی ها )
*****************************************************************
تو داری میری ؟
جدی ؟
برای چه مدت ؟
آه !
کجا می خوای بری ؟
آه !
من هم می روم دیگر توی خودم نیستم و دیوانه می شوم .
آه !
ترس از اینکه روزی به خانه بیام
و ببینم که تو نیستی
و رفته ای
تبدیل به دردی جانکاه در زندگی من شده است
************************************************************************
می دانم وقتش رسیده که از هم جدا شویم
اما حتما باید امروز باشد ؟!
می دانم که باید ناراحتی های زیادی تحمل می کردم
اما چرا امشب ؟!
+ نوشته شده در پنجشنبه سیزدهم فروردین 1388ساعت 15:9  توسط بهاره
|
این نکته شایان توجه است که احساس دودلی .نوعی از دست دادن است حتی اگر عاقبت کار خوب باشد .
(سرباز از جنگ بر می گردد.عاشقی دوباره به معشوق سر میزند و اعلام میکند که عشق او همیشگی است و هیچوقت از دست نمی رود )
هنگامی که در شک هستیم این شک نوعی از دست دادن که باید بر اسا س چنگونگی آن عمل نمود
باید بدانیم که ندانستن عاقبت کار .خود بدترین شکنجه است
هنگامی که در دودلی هستید و غریزه ی مثبت شما به شما می گوید که کمی امید وجود دارد بهتر است که به این وضعیت پایان دهید و نگذارید دوباره ادامه پیدا کند
دوباره و دوباره ...
به قلبتان اطمینان دهید که تمام شد ! دیگر آن وضعیت ادامه نخواهد داشت !و شروع کنید به تلاش .شفا و رشد .
از دست دادن تو
خدایا !
آزادی طنین ناقوسی را
در دل من به صدا در می آورد که :
دیگر منتظر نامه ها نیستم
دیگر منتظر تلفن ها نیستم
منتظر کارت پستال هایی که هرگز نخواهند آمد
دیگر هیچ انرژی خلاقی
بیهوده در نمی رود
آن هم در نامه های که دیگر پست نمی شوند
وبعد از مدت کمی
دیگر بی خوابی وجود نخواهد داشت
دیگر دیوانگی وجود نخواهد داشت
کمی شادی بیشتر
کمی زندگی بیشتر
لازمه ی این کارفقط رها کردن تو بود
و این کار فقط مدت کمی به طول انجامید
از دست دادن چگونه است ؟
ممکن است به نظر بیاید که حرف های ما بی فایده و زیره به کرمان بردن است .
همه می دانند که از دست دادن چه احساسی را در انسان بر می انگیزد اما همیشه اینطور نیست .
همرا با درد .افسردگی وغم و عکس العمل های دیگر که بعد از (از دست دادن )به وجود می آیند : چیزهایی هم هستند که چندان واضح نیستند مانند :
*احساس بیچارگی بی پناهی ترس پوچی یاءس بدبینی زود رنجی عصبانیت گناه عذاب وجدان و بی قراری
*از دست دادن قدرت تمرکز امید انگیزه وانرژی
*تغییر در اشتها خواب ویا میل جنسی
*خستگی بی دقتی بی حوصله گی کندی در صحبت و حرکت
+ نوشته شده در یکشنبه نهم فروردین 1388ساعت 12:36  توسط بهاره
|
از دست دادن های مرتبط با سن وسال
رویاهای کودکی
عشق های کودکی
عشق های کوتاه ونظری
عشق های زمان بلوغ
پایان مدرسه ( افتادن .اخراج یا فارغ التحصیل شدن )
ترک کردن خانه
تغییر شغل
از دست دادن جوانی
از دست دادن زیبایی
از دست دادن مو ودندان
از دست دادن میل جنسی (نا توانی در اعمال زناشویی)
یائسگی
باز نشستگی
برزخ.دودلی .انتظار.وسواس (کار میکند ؟خاموش است ؟یک برد است ؟یک باخت است ؟...)
انتظار برای دریافت آزمایش یا گزارش پزشکی
زوجی که بارها تا سر حد طلاق پیش رفته اند
از دست دادن دوست .همسر یا بستگان
احساس دو نفر به یکدیگر بعد از دعوا
معامله ای که ممکن است موفق یا نا موفق باشد
از دست دادن هایی که انسان را بر سر دو راهی قرار می دهند (برزخ ) اغلب این احساس را بر می انگیزند :
دارم سقوط میکنم
دور وبرم
اغلب
به دلایل زیاد
معمولا دیگران دچار مشکل می شدند ومن مصون می ماندم
بیشتر اوقات
من آن قدر خوش اقبال بودم که تکه ی بزرگی ... از آن زندگی به سرم می خورد و مرا بی حس می کرد و من نسبت به درد و ناراحتی بی احساس بودم
درد و ناراحتی ای که بعدا به سراغم می آمد ومن زنده می ماندم
وباز زندگی می کردم و عشق می ورزیدم
اما این حالت
این تباهی و فرسودگی آرام از زیر پایم
یا از درون مرا از بین می برد
این من هستم که در زندگی در حال سقوطم
زیرا هنوز تو هم در این زندگی با من هستی
ولی نه به صورتی واقعی
تو از زندگی من رفته ای
ولی نه کاملا
من کار هارا بخوبی انجام خواهم داد
حتی به تنهایی
وخیلی بهتر
هنگامی که با هم باشیم
اما ضعیف عمل می کنم
هنگامی که کمتر با هم هستیم
و در تنهایی
کارهای زیادی می کنم
در زمان عاشقی
فعال ترم
اما در هنگام شک ودودلی
تنها ((در ))و ((را )) روی کاغذ مینویسم
نمایشنامه های تراژدی
با معجزات .کشته شدن و رستاخیز .کامل می شوند
یا بیا وبمان
ویا
دور شو
این اشعار احساسی
مانند صلیب سنگینی ست که باید آن را حمل کنم
))
+ نوشته شده در چهارشنبه بیست و هشتم اسفند 1387ساعت 23:42  توسط بهاره
|
از دست دادن های آشکار
مرگ یک عزیز
جدا شدن از یکدیگر
بهم خوردن دوستی
طلاق
ازدست دادن های پنهان
شغل
پول
اسباب کشی
بیماری و از دست دادن سلامتی
تغییر مدرسه یا عوض شدن معلم
به سرقت رفتن چیزی
موفقیت .از دست دادن تلاش
از دست دادن ایده آلی که به آن دتخوش بودیم
از دست دادن هدف دراز مدت
+ نوشته شده در دوشنبه بیست و ششم اسفند 1387ساعت 0:10  توسط بهاره
|